غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

392

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كرشمهء شيرين شورانگيز سوادش را كه بحقيقت كحل الجواهر معانيست بر بياض ديده جاى توان داد و بياضش را كه بىتكلف غرهء صبح شادمانى است بر سواد بياض چشم جهان بين توان نهاد مثنوى سوادش نوربخش ديدهء حور * بياضش چون رخ خورشيد پر نور جهان افروز چون روز جوانى * نشاط افزا چو زلف زندگانى چو زلف مهوشان نثرش دلاويز * چو لعل دلبران نظمش شكر ريز حروفش منتظم چون عقد گوهر * عروسان سخن را گشته زيور بنابرين مقدمه انسب آن بود و اولى چنان مينمود كه اين فقير قليل البضاعة و حقير عديم الاسطاعهء در مقام تحرير احوال صاحبقران جهانگير در نيايد و مطالعه بدايع وقايع آنحضرت را به آن كتاب افادت اياب حواله نمايد زيرا كه سها در پرتو آفتاب فروغ ندهد و هيچ عاقل حرف را در برابر در مكنون ننهد نقد مغشوش در جنب طلاء تمام عيار رواج نپذيرد و با وجود ظهور گنج زر صراف عقل دراهم ناسره برنگيرد بيت چه دستان سرايم من بو الهوس * كه با عندليبان شوم همنفس اما تا سلك سخن از يكديگر انفصال نيابد و انوار بدايع اخبار صاحبقران كامكار برين اوراق تابد بلطف الهى واثق بوده و بفيض فضل نامتناهى اعتماد نموده طاير همت يرهواء اداء اين حكايات پرواز داد و اين روايات را بيت بالفاظ بليغ روح پرور * كه هرسطرش بود چون عقد گوهر بر طبق عرض نهاد بيت فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد و چون تفصيل تمامى احوال كه در ظفرنامه مسطور است مفضى باطناب و املال بود اختصار بر تبين مجملى از كليات وقايع و محاربات سزاوار نمود و التوفيق من اللّه الودود و بيده ازمة المراد و المقصود گفتار در ذكر نسب صاحبقران جمشيدوش و بيان ولادت با سعادتش در شهر دلكش كش هرچند كه بسبب شرف نفس و كرم ذات و وفور حشمت و علو همت صاحبقران وافر مكرمت از شرح فضايل آباء كرام و نشر مناقب اجداد عظام استعلاى تمام دارد اما چون بمقتضاى آيت كريمهء وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا امراء مغول پيوسته سلسله نسب آبا و اجداد را محفوظ داشته به اولاد امجاد تعليم ميكرده و در بطون اوراق و متون دفاتر در قلم آورده معروض مىشود كه نسب صاحبقران عالى حسب امير تيمور گوركان را مورخان عاليشان بر اين منوال مسطور گردانيده‌اند كه قطب السلطنة و الخلافه امير تيمور كوركان بن امير ترقاى بن اميربركل بن ايلنگيز نويان بن اميرانجل بن قراچار نويان بن امير سوغوجيجن بن ايرومجى بن قاجولى بهادر بن تومنه خان بن بايسنقر خان بن دوتومين خان بن بوقا خان بن بوزنجرقاآن بن آلانقوا و چنانچه در جزو اول ازين مجلد